تبليغاتX
ضد بشر؛دایره مذاهب
وبلاگ تحلیلی- خبری درباره نقض قوانین حقوق بشر در ایران
  کميته گزارشگران حقوق بشر

 

به ياد اميدرضا ميرصيافی- نامه عباس خرسندی از زندان اوين

وقتی فقط يک ماه با او زندگی کردم . زمان کوتاهی بود . اما حکايتی تلخ و طولانی از غمی جانکاه با خود داشت . واقعيتی که می تواند سرگذشت اسفناک مردمان ايرانی در اين سرزمين باشد . سرزمينی زخم خورده که درد و غم مشترک تمامی جوانان خود را بر شانه های کهن خود به دوش می کشد و آنان را به سوی طلوع آرزوها، آنجا که اميدميرصيافی نگاهش را به آن دوخته بود رهنمون می سازد . آرزوهای اميد در زندان سرنوشتش به بند کشيده شد تا اميد نسلش و نسلهای جوان آينده بارور گردند و حيات و زندگی، دگرباره بر بستر امنيت و صلح و آرامش به جريان در آيد .

مرگ اميدرضا غم انگيز است. اما واقعيت دارد. حادثه ای است که از بی عدالتی ها سرچشمه گرفته است. بی عدالتی که ريشه در قانون شکنی و خشونت بی حد و مرز دارد . اميد جوانی بود که ذوق و عشقش را با هنر و موسيقی درآميخته بود تا با عشق سرود موسيقی بخواند . عشقی که دينش بود . دين شيعی و عشقی که او را به مقابله با ظلم زمانه کشاند . آن گونه که مدعيان ، ديگر نتوانند در حصار و پرده حجاب آن،خود را از آسيب بی عدالتی هايی که مرتکب می شوند محفوظ دارند .

اميد همواره درحال نيايش بود ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در 1 Apr 2009  |
 
 

بهار در بند 

 

 

لینک دانلود از سایت یوتیوب

دانلود نسخه اصلی

منبع: سایت کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان

 

|+| نوشته شده توسط در 30 Mar 2009  |
 

 

متن نامه محرمانه استاد ایلیا به ایت الله خامنه ای [1]

(چهار ماه قبل از دستگيري مجدد توسط دایره مذاهب)

 

 به نام خداوند بخشنده و مهربان

 محضر محترم رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي

سلام. در شناسنامه ثبت احوال اسمم پيمان فتاحي است و مردم مرا به نام الياس يا ايليا رام الله مي شناسند. خودم هم به همين نام خودم را مي شناسم. مرا نزديك به شش ماه در زندان 209 به دور از چشم زندانبانان تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسرم و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي، از طرف ولي امر مسلمين به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه اجرا نشد... گفتند براي روحانيت پيغام هايت را بده و اينطور و آنطور بگو. بارها تأكيد كردند كه اين فيلم چك سفيد تو به نظام اسلامي و به حاكميت اسلامي است. حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي اين را از تو خواسته و اين قفلي است كه كليد آن در دست ولي امر مسلمين است. و اين حرفها از همان زمان تا امروز ماههاست كه در بين مردم و در سايتهاي اينترنتي مطرح مي شود. من بايد مي نوشتم كه شكايتي ندارم و رفتار آنها خوب بوده و در مكالمات تلفني با همسرم يا با نگهبانان بايد چيزي را مي گفتم و ضبط مي شد كه موافق برنامة آنها باشد. طبق جملات كليدي اي كه داده اند بايد در برخورد با مسئولين ارشد حكومت اسلامي بگويم هدفم مقدس بوده و نياتم خوب بوده اما روشم اشتباه بوده و فكر مي كرده ام كه هدف، وسيله را توجيه مي كند. بايد به دروغ به مردم بگويم دروغ گفته ام و انحراف داشته ام. اما در طول شش ماه شكنجه و برخلاف دهها بار تأكيد بنده نتوانستند حتي يك دروغ، حتي يك دروغ يا خلاف قانون يا خلاف شرع از گذشتۀ بنده بيرون بياورند و گفته اند بايد در سالهاي آينده خودم اين مسئله را كشف كنم. تحت شديدترين شكنجه ها بايد در سلول انفرادي بر كتاب خودم نقد مي نوشتم و از كتاب دشمنانم بصورت مكتوب تجليل مي كردم. بازي با فيلم ها و عكس هاي خصوصي و خانوادگي و توهين به همسر و نزديكانم از ابتدايي ترين شكنجه هاي رواني بود. صدها صفحه، روز و شب از من بازجويي گرفتند و مي گفتند كه ما فقط چند جمله اي از اين چند صد صفحه را به بالاترها نشان مي دهيم كه مي خواهيم. به زور بايد برگه هايي را امضا مي كردم كه نبايد متن آنها را مي ديدم و اگر امضاء نمي كردم شاگردانم و همسر و فرزندم طبق تجربه در خطرات جدي و شديد قرار مي گرفتند. مي گفتند ما استادان صحنه سازي و مونتاژ هستيم و به اين افتخار مي كردند.

... طبق درخواست آنها كه خود را در همۀ آن ماهها حكومت معرفي مي كردند، من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم...

من باید دربارۀ خصوصی ترین مسائل زندگی مردم مخصوصاً مسائل جنسی آنها جواب می دادم. دو اسم را گفتند و اصرار داشتند که با آنها ارتباط نامشروع داشته ام. اما چند روز بعد گفتند آن دو اسم اصلاً وجود خارجی نداشته اند و تو به ما دروغ گفته ای. در طول شش ماه بيش از بيست و پنج مرتبه گفتند كه ما قبول داريم كه تو دهها هزار نفر را از بي خدايي نجات داده اي اما آنها را از دريا نجات داده اي و در بيابان رها كرده اي. گفتند مي دانيم نيات تو خدايي بوده اما وظيفۀ ما اين است كه همه چيز را با بدبيني محض و طبق استعلام هايي كه قبلاَ داده ايم تفسير كنيم و تفاسير خود را به بالا منتقل نماييم. تو بايد اعتراف كني كه مي خواستي در آينده بگويي مسيح هستي و همه چيز خود را مثل مسيح و لوتر شبيه سازي كرده اي. گفتند بايد كيانوري و احسان طبري را الگوي خودت قرار دهي و توبه كني. گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء‌ استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است. گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي. يكي از بازجويان در روز تولد امير مومنان علي (ع) آمد و ضمن حلال خواهي گفت مسئله اين است كه ما هيچ جرمي از تو نداريم اگر تو خودت يك جرمي بگويي كه در گذشته مرتكب شده باشي، هر چه كه باشد، قسم جلاله خورد كه همه چيز حل مي شود. او گفت من خودم مشكوك هستم كه چرا به ما گفته اند تو را نگه داريم و خودم در اين باره تحقيق كرده ام.
در همه جا و با همۀ روشهاي ممكن مرا تخريب و بي آبرو كردند و گفته اند اگر دفاع كني، يعني بر عليه حكومت اسلامي بلند شده اي. من براي زنده ماندن همه دوستانم، براي جلوگيري از زندان همه آنها و براي زندگي كردن آنها طبق درخواستي كه به قول آنها كل حكومت اسلامي از من دارد بايد:
برعليه خودم و انديشه هايم به سرعت كتابي بنويسم و منتشر كنم. بگويم سخنراني ها و درس هاي اين پانزده بيست سال را ديگران برايم تهيه كرده اند و دهها کتابم را خودم ننوشته ام. نبايد با شاگردانم ارتباط داشته باشم. بايد بگويم نيت من خدا و كار خدا و خدمت به خدا نبوده بلكه نفسانيات بوده. بايد بگويم مسائل اخلاقي و مالي داشته ام در حالي كه آنها بارها به من گفتند ما مطمئن هستيم كه تو مسئله اي نداشته اي اما بايد به بالاترها جواب قانع كننده بدهيم... مأموريتي كه آنرا از جانب شما به من اعلام كرده اند بطور خلاصه اين است:

حكومت اسلامي از تو مي خواهد كه كاري كني مردم درباره ات ترديد كنند و بدبين شوند. كاري كني كه شاگردانت انكارت كنند. به هر گروه از مردم جملاتي را بگو كه ما نوشته ايم.

بارها گفتند ما همۀ مسئولين را توجيه كرده ايم. كليد مغز مسئولين دست ماست و هر طور كه بچرخانيم مي چرخند. گفتند ما شما (ال ياسين) را چیزی بدتر از بهائیت، مجاهدین خلق و توده ای ها معرفی کرده ایم. گفتند ما دربارۀ شما استعلام داده ایم نمی توانیم حرفمان را پس بگیریم.

شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند و دربارۀ آنچه از جانب حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي گفته شده، دهها نفر شهادت مي دهند كه به آنها هم همين چيزها گفته شده. در زندان، آنها هم وقتي قانوني رفتار مي كردند شاهد مي آوردند، مكتوب مي كردند و ضبط مي كردند، اما در تنهايي و در جلسات غيررسمي بود كه همۀ اين اتفاقات مي افتاد. براي فيلم هم چهار نفر شاهد آوردند اما همه اتفاقات در روزهاي قبل افتاده بود و صحنه سازي آن روز كمتر از يك درصد ماجرا بود و بعد ديدم كه آنها همۀ آن فيلم را كه چيز فوق العاده اي هم در آن نبود به بدترين و حقه بازانه ترين شكل ممكن مونتاژ و جعل كرده اند و از قطعات مختلف آن بدترين و دروغ ترين استفاده هاي ممكن را كرده اند.

در آخرين ماه انفرادي از من حلال خواهي كردند و گفتند كه جرم خاصي نداري، فقط شاید چند ضربه شلاق بخوری تا افکارت عوض شود. آنها خبر از بولتنی محرمانه و فيلمي مونتاژ شده دادند که اگر خودم هم آن را ببینم خودم را انکار می کنم. اعلام کردند اموال تو به حکومت اسلامی تعلق دارد اما ما به تو هر مقدار كه بخواهي پول، زمين و قدرت حكومتي مي دهيم به شرط آنكه كارها را تعطيل و گذشته ات را انكار كني. اينها از اكثر كارها و آنچه گذشته بي خبر هستند و چيزهايي را هم كه مي دانند همان اندكي است كه بنده در اختيارشان قرار دادم. شناخت آنها نسبت به بنده و ال ياسين مثل شناخت هخا نسبت به جمهوري اسلامي است. چند بار خواستند از ايران بروم و مرا به خودكشي و رفتن به بيمارستان رواني تشويق و همچنین به موضع گیری خصمانه نسبت به حکومت اسلامی و واکنش های کور و هیجانی،‌ تحریک می کنند. گفتند تو را براي مسئولين امنيتي و قضايي و در بيت، آنقدر بدنام كرده ايم كه اگر به آنجا نزديك هم بشوي تو را دستگير مي كنند. من نه از بي آبرويي براي خدا مي ترسم، نه از حبس سنگين مي ترسم، نه از اعدام و نه از بدترين شكنجه ها وحشتي دارم زيرا بدترين ها را تجربه كردم اما از شما مي خواهم همانطور كه سالها درخواست کردم، به دهها هزار نفر از جوانان مسلمان كه عموماً هم غيرمذهبي اند كمك كنيد. اينها در حال رانده شدن از اسلام هستند، به آنها برچسب می زنند و هویت های واهی و فرقه اي می دهند و مسئولين طور ديگري توجيه مي شوند. امروز بسياري از ال ياسين در وحشت فرو رفته اند چون به زندان و اعدام تهديد شده اند. من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.

من از خودشكني و خودانكاري اگر به مصلحت اسلام باشد استقبال مي كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. عملکرد این آقایان در این ماهها باعث شد همه چیز از ابعاد مختلف چند برابر شود که شرح و مستندات آن موجود است اما اصرار دارند كه در اين باره حرفي نزنم... من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم.

 

تسليم و خدمتگزار خداوند
الیاس رام الله (فتاحي)

 



[1]  بنابر گزارشات رسیده، ارسال این نامه منجر به ضرب و شتم شدید آقای پیمان فتاحی توسط چند تن از بازجویان در یکی از جلسات احضار به وزارت اطلاعات شد و متعاقب آن دستگیری مجدد ایشان در دیماه ۸۷ صورت گرفت.

|+| نوشته شده توسط در 29 Mar 2009  |
 

 

نامه آیت الله بروجردی به ریاست قوه قضائیه


 قال العظیم فی محکم کتابه الکریم "و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا". 

ریاست زندان مرکزی یزد، آقای قاسم علیزاده:

طبق وظیفه وجدانی و قانونی و انسانی و اسلامی خود این عریضه را در اسرع وقت و به تعجیل به رییس و مسئول تشکیلات زندان، آقای سید محمود هاشمی شاهرودی ، حاکم قوه قضاییه برسانید.

 

خدمت إبن عم مقتدر؛ سلام علیکم

گرچه شما چند سال قبل به من گفتید که پا در کفش وزارت اطلاعات نمی کنم و خود را از استمداد یکی از فرزندان رسول الله که لباس خدمت گزاری به آستان غدیر خم بر تن کرده بود و یک  قرن اصغر سوابق ایثار در مکتب اجدادی داشت کنار کشیدید، اما به لحاظ آنکه زندان زیر مجموعه شماست به ناچارعرض حالم را به سویتان معطوف داشتم تا در روزگار "یوم لا ینفع مال و لا بنون" و "یوم الحسرة" و "یوم التغابن" و "یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه" خلع عذر باشید. در اینکه رژیم سیاسی ایران را دموکراسی می دانید شکی نیست و اینکه کشورهای عضو سازمان ملل متحد تماماً منشور آن سازمان را پذیرفته اند نیز انکاری ندارید . من یک زندانی سیاسی اعتقادی هستم که معتقدم این نظام فاقد اعتبار است و شرعاً و قانوناً نمی تواند ادامه وضع کنونی داشته باشد. با مستنداتی که دارم و توسط وکلایم به دادگاه عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه شده و ثبت گردیده و در انتظار نوبت محکمه است آیا به صرف اینکه اعلام کرده اید که در ایران زندانی سیاسی ندارید می توانید از زیر بار وظایف حقوقی و بین المللی آن شانه خالی کنید؟ حتماً این موارد و مسایل در آن محاکم جهانی مورد حل وفصل کارشناسان وحقوق دانان حاذق و کاردان قرار خواهد گرفت و حالا موارد نقض آشکار و علنی حقوق بشر را در مورد خودم معروض می دارم:

مدت 30 ماه است که زندان به زندان و بند به بند در تهران و یزد گشته ام و به تمامی معنا ناخوش و ناسالم گردیده ام. 6 ماه در انفرادی 209 بوده ام با اعمال شاقه و ایذاء روح و آزار جسم. همواره به درخواستم برای اعاده دادرسی در فضای باز با حضور خبرنگاران بدون مرز و وکلای مستقل و انساندوست بی اعتنا بوده اند و در برابر استمدادم برای آوردن پزشکان ناپیوسته به حکومت سکوت کرده اند . اموال مختصرم را مصادره کرده اند و سبب انقراض خانواده ام و فروپاشی خاندانم شده اند. شنیده ام هر که را می خواهند به تدریج بکشند به یزد می فرستند که معروف به زندان سکندر است . در این مکان برایم انفرادی ساخته اند و تلفن مرا قطع کرده اند . شما با اینهمه ظلم و استبداد چگونه می توانید از عدالت علی سخن بگویید؟ طبق منشور سازمان ملل متحد که حکومت شما یکی از امضا کنندگان آن است جایگاه زندانی سیاسی اعتقادی جدای از دیگر محبوسین است. آنها از یک سری امکانات و امتیازات خاصی برخوردارند از جمله نگهداری ایشان در محبس خاص سیاسیون و ارتباط دائمی و روزانه با خانواده و وکلای خود و حق ملاقات با وکلای خویش و باز بودن دیدار آنها با فرستادگان نهادهای حقوقی و قانونی سازمان ملل متحد. اینک با شما اتمام حجت می کنم که در این 3 سال که گروگان رژیم دیانت و جمهوریت بوده ام پیر و علیل و ناتوان و مریض شده ام و مرگ را بطور روزانه احساس می کنم.


با آرزوی حاکمیت آزادی و استقلال و دموکراسی
سید حسین کاظمینی بروجردی

 منبع خبر : پایگاه اطلاع ر سانی تلاطم

|+| نوشته شده توسط در 29 Mar 2009  |
 
 
جمعیت جوانان ال یاسین از هم آیینی با طالبان مذهبی ایران اعلام برائت کرد
 
به گزارش کانون حقوق بشر و روابط بین الملل ال یاسین، جمعیت جوانان ال یاسین  طی بیاینه ای تصویری  با عنوان «برائت» از  اسلام طالبانی، خشونت و تحجر به نام دین، استفاده ابزاری از دین و القاعده فرهنگی، اعلام برائت و بیزاری کرده است.  این جمعیت ضمن اعلام استقلال پیش از این اعلام کرده بود که در صورت امتداد نقض حقوق بشر و اعمال فشار و شکنجه بر استاد ایلیا  رهبر جوان  جمعیت ال یاسین و سایر دوستان در بند خود به چنین اقدامی دست خواهد زد. این جمعیت  اعلام کرده است  که در پی اخبار منتشره حاکی از  وخامت حال جسمانی استاد ایلیا در اثر شکنجه های وحشیانه ماموران دایره مذاهب اطلاعات است، و   علی رغم  همه پیگیری ها و عدم پاسخگویی به دادخواهی های صورت گرفته و با شدت گرفتن تهدیدات و موارد نقض حقوق  بشر درباره این جمعیت و نیز درپی انتشار خبر مرگ مشکوک وبلاگ نویس جوان امید رضا میرصیافی در اوین، جمعیت جوانان ال یاسین با انتشار این بیانیه تصویری، برائت و بیزاری خود را از دایره مذاهب اطلاعات و اربابان پشت پرده آن اعلام کرده است.
 
 
|+| نوشته شده توسط در 26 Mar 2009  |
 

 

پایگاه خبری تلاطم

قلبهایی که در زندان می ایستد.

تلاطم: حقوق بشر: پایگاه اطلاع رسانی تلاطمفعالان حقوق بشر در ایران. 

 

503 روز...

 

امروز ختم رشید بود, بچه‌های بند برای‌اش ختم گرفته بودند. هفت روز از مرگ یک زندانی در زندان می‌گذرد بدون این‌که کسی پاسخ‌گو باشد. بدون این‌که کسی محاکمه و یا از کار برکنار شود.

رشید به خاطر مصرف قرص زیاد در زندان درگذشت. قرص‌هایی که بدون کنترل کافی به زندانیان داده می‌شود. برخی از زندانیان بدون نیاز آن‌را می‌گیرند و به آن‌ها که بیش از حد مصرف می‌کنند، می‌فروشند. کسانی‌که تحمل زندان را ندارند، با این قرص‌ها سر می‌کنند. قرص‌هایی مثل تی‌سی، کلوناز و ...

شب سال نو، درست نزدیک تحویل سال، یک نفر حدود 40 عدد از این قرص‌ها را خورده بود. به شدت حال‌اش بد شده و در حال مرگ بود. جالب این‌که وقتی مامورها را خبر کردیم و آمدند، گفتند بگذارید مثل سگ بمیرد. با کمک بچه‌ها یک ساعت بعد از واقعه ما او را به بهداری رساندیم. یک هفته است، از مرگ رشید، به خاطر همین موضوع می‌گذرد.

  

تلاطم: حقوق بشر: پایگاه اطلاع رسانی تلاطم در زندان‌های ایران برای جان زندانیان هیچ ارزشی قائل نمی‌شوند. این یک واقعیت تلخ و مصیبت‌بار است. واقعیت این است که در زندان‌های ایران این مساله دست کم هر روز و هر هفته اتفاق می‌افتد و ما آن را نمی‌شویم. مطلبی که از دفتر خاطرات‌ زندان‌ام در بالا آوردم یکی از نمونه‌های بسیاری است که آن را در زندان به چشم خودم دیدم."

درگذشت امیرحسین حشمت‌ساران و امیدرضا میرصیافی که به خاطر اهمال و کم‌کاری مسئولین زندان و تیم پزشکی زندان‌های اوین و رجایی‌شهر اتفاق افتاد، این واقعیت تلخ را دوباره به تصویر کشید و لزوم داشتن نگاه جدی‌تر به این موضوع را برای همه‌ی ما به واجب کرد.

زندانیان در زندان‌های ایران دارای کم‌ترین امکانات پزشکی هستند و از نبود مراقبت‌های لازم پزشکی محروم. متاسفانه مسئولین زندان‌ها برای حفظ جان زندانیان ارزشی قائل نیستند. در زندان قزل‌حصار و واحد 2 این زندان در زمانی که من زندانی بودم سالنی وجود داشت به نام سالن "قرصی‌ها" که به احتمال زیاد هنوز هم باید باشد. کسانی که در این سالن بودند، روزانه چیزی در حدود 10 تا 20 قرص اعصاب و آرام‌بخش مصرف می‌کردند. دست‌کم و به طور میانگین، هر هفته یک نفر در این بند درمی‌گذشت و مسئولین زندان هیچ‌گاه تلاشی جدی برای جلوگیری از این اتفاق هفته‌گی انجام نمی‌دادند. این مساله تنها مختص به این بند نمی‌شد و زندان 10 هزار نفری قزل‌حصار و واحدهای هشت‌گانه‌اش که شنیدم اکنون زیادتر شده، هر روز شاهد مرگ‌های بی‌شماری بود. در این بین بودند کسانی هم که بر اثر شدت ضرب و شتم توسط مامورین جان می‌باختند.

زندان‌های ایران از دید فعالین حقوق‌بشر و بازرسان "موجه" دور هستند. کسانی هم که از زندان‌ها بازدید می‌کنند، یا از مسئولین قضایی هستند یا افراد مورد اعتماد سازمان زندان‌ها که هیچ‌گاه واقعیت زندان‌ها را بیان نمی‌کنند. بازرسان بین‌المللی هم در مراجعه به زندان نمی‌توانند واقعیت‌ها را ببینند؛ چرا که مسئولین زندان این اجازه را به آن نمی‌دهند. خاطرم هست که یک بار قرار بود از طرف سازمان ملل به زندان قزل‌حاصر بیایند. از یک هفته قبل یک سالن از واحد 2 زندان رنگ‌آمیزی شد و به همه‌ی زندانیان آن بند لباس جدید و لوازم بهداشتی دادند. به برخی از آن‌ها قول مرخصی دادند تا در مقابل سوال‌های آن‌ها جواب مورد قبول زندان را بدهند. درهای دیگر بندهای زندان را هم در آن روز به روی زندانیان تا عصر بستند که بازرسان دیگر زندانیان را نبیینند. بعد از آزادی‌ام وقتی گزارش آن‌ها را از زندان قزل‌حصار می‌خواندم، تنها می توانستم تاسف بخورم.

مسئولیت سلامت و جانی یک زندانی در طول دوران محکومیت بر عهده‌ی سازمان زندان‌ها است. اما سازمان زندان‌ها بر اساس واقعیت‌هایی که همیشه پنهان می‌شود، در مورد این وظیفه‌ی مهم کوتاهی می‌کنند و رسوایی به بار می‌آورند. امیرحسین حشمت ساران با آن وضع بد جسمی در شب قبل از فوت با دست‌بند بر روی تخت بهداری زندان رجایی‌شهر بود. امیدرضا میرصیافی با آن وضعیت بحرانی به بیمارستان بیرون از زندان منتقل نمی‌شود. اکبر محمدی و ابراهیم لطف‌الهی و نمونه‌های بسیار دیگر نیز چنین وضعی داشته‌اند. در هیچ‌کدام از این موارد، هیچ یک از مسئولین زندان پاسخ‌گو نبودند و به خاطر اهمال در وظیفه‌شان محاکمه و از کار برکنار نشدند.

پرونده‌ی اکبر محمدی، ابراهیم لطف‌الهی، امیرحسین حشمت ساران، امیدرضا میرصیافی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، عبدالرضا رجبی، هاشم رمضانی، ولی الله فیض مهدوی، کاوه عزیز پور، و... از نظر فعالین حقوق‌بشر هنوز باز است و مسئولان زندان‌ها باید پاسخ‌گو کم‌کاری‌شان در مقابل حفظ جان این عزیزان باشند.

و بر فعالین حقوق‌بشر است که با عبرت گرفتن از این وقایع دردناک نسبت به وضعیت سلامتی و جانی زندانیان، چه عادی و چه زندانیان سیاسی، نگاه دقیق‌تر و ویژه‌تری داشته باشند.


|+| نوشته شده توسط در 25 Mar 2009  |
 

پایگاه خبری تلاطم

دستگیری و شکنجه ی یک شهروند سقزی.

 

تلاطم: حقوق بشر: پایگاه اطلاع رسانی تلاطم دانشجویان مدافع حقوق بشر کردستان.

 در واپسین روزهای پایان سال، نیروهای امنیتی در شهر سقز، یک شهروند را در این شهر دستگیر و تا کنون با اتهاماتی نامعلوم در بازداشت نگاه داشته اند.یک شهروند سقزی به نام “محی الدین آزادی” 35 ساله، عصر روز 27 اسفند در حالی که از مغازه ی خود قصد برگشت به منزل را داشته، توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده است.آقای آزادی ابتدا به زندان مرکزی سقز منتقل شده و پس از یک روز وی را به دادسرای نظامی این شهر انتقال داده اند. نیروهای امنیتی هم چنین با مراجعه به منزل نامبرده کیس کامپیوتر، تعدادی کتاب و وسایل شخصی او را نیز به همراه خود برده اند.خانواده ی این شهروند اظهار داشته اند که هنگام انتقال این شهروند به دادسرای نظامی سر و صورت وی بر اثر ضرب و شتم و اعمال شکنجه زخمی شده است

|+| نوشته شده توسط در 24 Mar 2009  |
 

 

پیام تبریک آیت الله بروجردی به مناسبت نوروز سال ۱۳۸۸

سلام بر نوروز ، درود بر نوروزیان تاریخ
سال هشتاد و هفت با آتشفشانهایی از گرانی و کمبود ، تبعیض و نابرابری و نداری به پایان رسید ؛ ولی آثار مخرب و منفی و مسموم آن منازل ایرانیان بی پناه را رها نکرد . سالی پر درد و رنج و فلاکت و نقاهت ، که وطن مظلوم و محروم را دائماً سیلی زد و زجر داد . چگونه با همه ی وجودمان به استقبال بهار برویم در حالی که خشکسالی بسان دیوی وحشتناک حیات ایرانی تحت ستم را به نیستی تهدید کرده ؟ کم آبی و قهر آسمان ، سبزه زارها را هدف گرفته و خزانی را خاطرنشان می کند . امروز میهن عزیزمان به سختی نیازمند نوازش الهی است .
خدایا ؛ به یقین واکنش ظلم حکام را به طبیعت منتقل کرده ای و برکات را از این مرز و بوم گرفته ای .
پروردگارا ؛ بر این ملت غریب و بی کس ترحم نما و الطافت را نصیب این آب و خاک مقدس فرما ، که ما را طاقت عذاب مضاعف نباشد . هم اسارت استبداد و هم خسارت طبیعی و ارضی و آسمانی .
الها ؛ سالی مخاطره آمیز بر مردمی گذشت که حاکمیتی بر مقدرات خود نداشتند و اختیاری بر سرنوشت خویش نیافتند .
تو که انیس این رعیتی ، بهتر از همه میدانی که بر سر جماعت فلک زده و به زنجیر کشیده شده ی دیکتاتوری دینی چه آمده و خفقان و خشونت و خفّت چگونه دمار از روزگار خلق مغموم و معصومت در آورده . چسان مرگ زمستان را تبریک بگوئیم درحالیکه مدتهاست که فصل زیبا و طراوت بار و روح انگیز بهار از بین ما رفته و اشکهای گرفتاران و زمین خوردگان کشور دوست داشتنی ایران ، جای باران های حیات بخش را گرفته و سدها بجای آب مالامال از بدبختی و بیچارگی و ناامیدی گشته؟!
آفریدگار خوبم ؛ تو را که مهربانی و بانی خیری می خوانم تا ورق را برگردانی و اقبال را خورشید این مملکت کنی و بر اهل ایران تفقد و تقرب و تفضل نمائی و اذن به اصلاحات ریشه ای و اساسی دهی .
به امید رهایی همگان از قیود آزار دهنده و تحقق آرزوهای عموم و عبور از مقاطع تند و تیز تاریخ معاصر و آغاز نیکبختی و عدالت خیزی و چشم به راه سال جدید که پیام آور آزادی و صلح و ثبات و آرامش برای آحاد مردم ایران باشد و در روزهای آن از تلخی و ناکامی و ناآرامی آثاری نباشد و همواره هموطنانم در کمال سلامت و سعادت و صحت و کرامت معیشت نیکو و نافعی داشته باشند .


سید حسین کاظمینی بروجردی

۲۹.۱۲.۱۳۸۷

http://www.bameazadi14.blogspot.com/

|+| نوشته شده توسط در 24 Mar 2009  |
 
 

سالی که گذشت این چنین بود :

روز شمار وقایع مرتبط با دراویش گنابادی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در 24 Mar 2009  |
 

 

وضعیت بازداشت‌شدگان آل‌یاسین در گفت‌وگو با محمد اولیایی‌فر

پیمان فتاحی (چپ) و نازی حسامی؛ دو عضو بازداشت‌شده گروه آل یاسین

۱۳۸۸/۰۱/۰۱

پیمان فتاحی و نازی حسامی، دو تن از اعضای گروه آل یاسین، نزدیک به دو ماه است که در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برند.

اعضای آل یاسین، این جمعیت را «یک سازمان فرهنگی متشکل از چندین گروه مختلف مانند انجمن متفکران و محققان، انجمن مترجمان، نویسندگان و مدرسان آل یاسین و جبهه طبیعت (ایران)» توصیف می‌کنند.

این گروه مدعی انتشار نشریات مختلف شامل تفکر متعالی، حرکت‌دهندگان، هنرهای زیستن، علم موفقیت، علوم باطنی و هنر زندگی متعالی می‌باشند.

در گفت‌وگو با محمد اولیایی‌فر، وکیل این دو زندانی داشت نخست از اتهام وارد شده به موکلانش می‌پرسیم.

محمد اولیایی‌فر: اتهام آقای پيمان فتاحی و خانم نازی حسامی، اقدام عليه امنيت ملی و براندازی حکومت اسلامی است.

من تمام سخنرانی‌های آقای فتاحی را گوش کردم و کتاب‌هايی در اين زمينه مطالعه کردم و به اين نتيجه رسيدم که او مورد ظلم واقع شده است.

واقعيت اين است که اتهام‌های وارده به او وجاهت قانونی ندارد و متأسفانه با ديد امنيتی به اين مسئله نگاه شده است و همين ديد امنيتی سبب شده که او اين مدت را در سلول انفرادی و در شرايط سختی به سر برد.

وضعيت سلامتی روحی و جسمی او در زندان به چه صورت است؟

طبق اخباری که به دست من رسيده است، آقای پيمان فتاحی و خانم نازی حسامی از نظر جسمی وضعيت مناسبی ندارند و من تقاضا کردم برای معالجه به بيمارستان خارج از زندان منتقل شوند که مورد قبول واقع نشد.

من به مسئولين اين پرونده اعلام کرده‌ام، چنان چه خطر جانی برای موکلين من پيش آيد و اتفاقی برای آنها رخ دهد، مسئوليت مستقيم آن با مسئولين پرونده است.

آقای اوليايی‌فرد! شما خودتان هم به دادگاه احضار شده‌ايد. علت اين احضار چه بوده است؟

من در تاريخ ۱۷ اسفند ۸۷ به شعبه اول دادياری ويژه امنيت مراجعه کردم و آنجا به من تفهيم اتهام شد. اتهام من نشر اکاذيب و افترا بود.

دليل اين اتهام باز می‌گردد به جلسه رسيدگی پرونده موکلينم در مورخ اول بهمن ۸۷. من در دفاع از موکلين خود و بر اساس اظهارات آنها، اين مسئله را عنوان کردم که وقتی موکلين من ۴۰ روز در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوين بودند، تحت فشار روحی، روانی و فيزيکی که از مصاديق شکنجه است، قرار گرفته‌اند و اقرارهای آنها فاقد وجاهت قانونی است.

من از دادگاه تقاضا کردم که بنابر اصل ۳۸ و ۳۹ قانون اساسی و همچنين حقوق شهروندی مصوب سال ۸۳، اين مسئله بررسی شده و بازجويان موکلينم احضار شوند و دادگاه در اين مورد تحقيق و تفحص کند. چون اگر موکلينم مورد شکنجه قرار گرفته باشند، اقرار آنها وجاهت قانونی نخواهد داشت.

ما اين مسئله را برای رفع تظلم به دادگاه ارايه کرديم، ولی «شکايت از داروغه نزد داروغه بردن» شد، چرا که دادگاه بيشتر جبهه مخالف گرفت.

با توجه به توضيحاتی که داديد، آيا احضار وکيل به دادگاه هنگام انجام وظيفه، مجاز است؟

ما سه نوع مصونيت داريم؛ مصونيت ديپلماتيک، مصونيت پارلمانی و مصونيت قضايی.

در تبصره سوم ماده واحده‌ای که مصوب مجمع تشخيص مصلحت نظام در سال ۷۰ است، عنوان شده که وکيل در دفاع از موکل خود از احترام و تأمينات شاغلين شغل قضا برخوردار است.

بنابراين همان طور که برای قضات مصونيت قايل هستند، طبق اين ماده واحده و ساير قوانين مربوط به وکلا، ما نيز دارای مصونيت هستيم و نمی توان بدون اين که کانون وکلای دادگستری از مسئله بی‌اطلاع باشد، برای وکيل دادگستری به طور مستقيم احضارنامه داد، او را به دادگاه فرا خواند، مورد بازجويی قرار داد و کيفر خواست صادر کرد.

در نتيجه اين احضار، بازجويی و کفر خواست از نظر من وجاهت قانونی ندارد، زيرا وکلا از تأمينات شغل قضا برخوردارند و بايد دارای مصونيت باشند.

۱.۱.۱۳۸۸

http://www.radiofarda.com/content/F7_Oliaeifar_AleYasin/1514465.html

|+| نوشته شده توسط در 24 Mar 2009  |
 

 رای دادگاه انقلاب برای تنی چند از هموطنان مسیحی

گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان، درپی انتشار اخباری مبنی بر بازداشت ۳ خانواده از نوكیشان مسیحی در شیراز كه در مورخه ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۷ برابربا (۱۱مه ۲۰۰۸) ، توسط مامورین امنیتی در فرودگاه شیراز صورت گرفت ، پس از صدور كیفر خواست برای آقایان سید علاءالدین حسین و همایون شکوهی وسید امیرحسینی باب اناری، دادگاه انقلاب اسلامی شیراز سرانجام پس از برگزاری حد اقل ۶ جلسه دادگاهی از زمان بازداشت تا كنون، با صدور حكمی  در مورخه ۲۱ اسفند ۱۳۸۷هر سه نفر آنان را به اتهام همکاری و تبلیغ به نفع گروههای مخالف نظام ( شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته مسیحی محبت و شبکه تلویزیونی نجات ) و بشارت دادن انجیل، به تحمل ۸ ماه حبس تعزیری که به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده است محکوم کرد.

در ادامه قاضی پرونده اظهار داشت؛ در صورتیکه هرکدام از این ۳ نفر در طول این ۵ سال مرتکب هرجرم و یا خطایی شوند و یا در مراسم و یا هریك  از برنامه های کلیسائی شرکت نمایند و یا در مكانی از انجیل و مسیحیت صحبت كنند، جدای از محکومیت جدیدشان میبایست این ۸ ماه حبس را نیز تحمل نمایند وبه جرم " ارتداد" نیز محاکمه خواهند شد.

همچنین در پایان جلسه دادگاهی به آنان گفته شده حق ارتباط با یکدیگر را ندارند.!

لازم به یاد آوری است این ۳ هموطن مسیحی كه درمورخه ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۷ به همراه خانوادهای خود قصد شرکت در کنگره ای در دبی را داشتند، توسط ماموران امنیتی فرودگاه شیراز بازداشت و مامورین مانع از سفر آنان می شوند.همراهان این سه تن نیز پس از سه روز  با سپردن وثيقه آزاد می شوند.

۱.۱.۱۳۸۸

http://www.bibi30.com//index.php?option=com_content&task=view&id=2967&Itemid=51

|+| نوشته شده توسط در 24 Mar 2009  |
 
 

دومین اثر انجمن دفاع از اقلیتهای مذهبی و جنبشهای معنوی

 

 

تحليل عملکرد و انحراف شناسي رفتاری ارگانهایی که تاکنون در سايه و به دور از ديد نظارتی مسئولین به فعاليت مشغول بوده اند، در حداقل مزیت، باعث بازنمایی زخمهایی می شود که این نهادها طی سالهای بعد از انقلاب به چهره حکومت و حاکمیت اسلامی وارد کرده اند.

به جرات می توان گفت یکی از شدیدترین اشکال این آسیبها، توسط طیفی از ماموران دستگاههای امنیتی به چهره نظام وارد شده که در انجام ماموریتهای خود بطرزی باورنکردنی از محدوده شرع، قانون و عرف خارج شده و بصورت خویش فرما، قواعدی را تعریف و اجرا می کنند.

در این نوشتار اختصاصاً به ماموران تحت امر نهادی بنام «اداره برخورد با ادیان و جمعیتهای معنوی» - (اِبا)-  یا «دایره مذاهب وزارت اطلاعات» خواهیم پرداخت که ظاهراً در سالهای پس از انقلاب، متولی برخورد با جریانهای معنوی و اقلیتهای مذهبی بوده اند. ...

 

لینک دانلود کتاب

|+| نوشته شده توسط در 22 Mar 2009  |
 

 

اولین اثر انجمن دفاع از اقلیتهای مذهبی و جنبشهای معنوی

 

گزارش اختصاصی از نقض گسترده حقوق بشر توسط دایره مذاهب در ایران

 

این متن گزارشی نمونه و مستند است از سلسله گزارشات مربوط به نقض گستردة حقوق بشر در ارتباط با اقلیتهای مذهبی و جنبش های معنوی است که توسط دایرة مذاهب (بخش امنیتی بررسی ادیان و فرق) صورت گرفته است. با توجه به دسترسی تهیه کنندگان به مستندات و مدارک رفتارهای غیراخلاقی و ضدبشری صورت گرفته در ارتباط با یکی از رهبران معنوی و جمعیت متبوع وی، برای آشنایی با عملکرد غیرقانونی و ضدبشری دایرة مذاهب در جمهوری اسلامی ایران، به بررسی یک مورد خاص از این رفتارها می پردازیم. در شماره های بعدی این مجموعه نمونه های دیگری از نقض آشکار و شدید قوانین حقوق بشر و حتی قوانین مدنی و جاری را توسط دایرة مذاهب ذکر خواهیم کرد.

 

مجموعه حاضر بررسی تطبیقی برخی از رفتارهای بخش امنیتی بررسی ادیان و فرق (دایرة مذاهب) جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با معلم و رهبر جمعیت ال یاسین است که بزرگترین جنبش معنوی ایران و به تأکید دایرة مذاهب یک « ابَرفرقه» می باشد…

 

 لینک دانلود نسخه فارسی

 

لینک دانلود نسخه انگلیسی

|+| نوشته شده توسط در 20 Jan 2009  |
 

«سرزمین من»

اینجا سرزمین من است

اینجا اندیشیدن گناهی نابخشودنی است

قلم چوبه دار می رود و تارِ اندیشه طنابی برای قطع نفس

اینجا حق خواهی را مرگ خواهی ترجمه می کنند

 قیمت آزادی مرگ است ؛ برای آزاد بودن به جهان دیگر باید رفت

اینجا دگراندیشان دشمن اند و اندیشه مداران، شیطان

اینجا دینِ آزاد کننده را اسباب اسارت کرده اند

به نام دین و به کام خود به خاک می اندازند و در خاک می کنند

اینجا سرزمین من است چون بهشت موعود

و اندک جاهلانی که خود را پاسدار بهشت و سرباز خدا نامیده اند، آن را جهنمی جانسوز کرده اند

اینجا سرزمین من است و من با قلمی در دست، اندیشه ای در ذهن و کلامی بر زبان

روزی در این هوا، آزاد نفس خواهم کشید ، آزاد خواهم زیست ، و آزاد خواهم مرد

اینجا سرزمین من است ...

|+| نوشته شده توسط در 21 Nov 2008  |
 
 
بالا